مير تقي الدين كاشاني

477

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

چنين كان بىوفا جا داده در بزمش رقيبان را * اگر ذهنى در آن مجمع نباشد ، جاى آن دارد * * * ز عشقت ار نه شرارى به گلشن افتاده‌ست * چه آتش است كه گل را به خرمن افتاده‌ست شهيد تير نگاهت شوم نگاه دگر * كه زخم خورده دلم در طپيدن افتاده‌ست * * * نمىخواهد وفا و مهر جان مبتلا از تو * تو از بىجرم كشتن درگذر مهر و وفا از تو مروّت كو ، وفا كو ، مهربانى را چه پيش آمد * چنين تا كى به كام مدّعى باشم جدا از تو * * * نيست بىياد كسى گر نفسى مىآيد * آن نفس نيست كه بىياد كسى مىآيد بر گرفتارى مرغ دل من مىخندد * گر صفيرى ز شكاف قفسى مىآيد برفروز آتش شوقى كه برافروزى از آن * ورنه اين شعله‌فروزى ز خسى مىآيد ذهنى از كام تو حاصل نشود شكوه مكن * كز تمنّاى تو بوى هوسى مىآيد انتخاب اشعارى كه از هند فرستاده خوش آنكه روى ز هر مختصر بگردانم * بگوشه‌اى روم از خود خطر بگردانم چه عيش‌هاست دلم را ز محرميت عشق * خوش آنكه اين خبر از بىخبر بگردانم اگرنه لعل توام رخصت هوس بخشد * چه‌سان به كام پرى در شكر بگردانم چنان فسرده‌ام از وضع خود كه گر ناگه * روم در آتش از آتش اثر بگردانم مرا ز قبلهء مقصود خود شكايت چيست * كه خويش را به هوس دربدر بگردانم طواف كعبه نصيبم مباد چون ذهنى * ز خاك اين سر كو ، رو اگر بگردانم * * * ميلى به صيد ما نكرد آهوى شيرانداز او * لايق نباشد هر دلى بهر شكار باز او